چهار درس خوب زندگی که از ناهمگونی و واپس زنی اجتماعی می توان آموخت

۱۲ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۵:۲۹
پرینت

یکی از دوستان هندی من از کودکی خود و تجربیات درباره ناهمگونی و واپس زنی اجتماعی اینگونه یاد می کند:
“من تنها بچه کلاس بودم که سفید پوست نبودم و لباس و مدل مو نامناسبی داشتم. من نمی خواستم مردم از مدرسه به خانه من بیایند. من نگران این بودم که آنها درباره بوی خورش کاری و مادربزرگ که انگلیسی صحبت نمی کنند قضاوت کنند. من همیشه احساس تنهایی کردم ، انگار که در نزدیکی یک دیوار شیشه ای در ابهام ایستاده ام و به آن طرف شیشه دنیای “واقعی” نگاه می کردم. به عنوان مثال ، وقتی ۱۲ ساله بودم ، پدر و مادرم مرا به هند بردند. من نشاط آور و امیدوار بودم که بتوانم با بچه های دیگری مثل من پیوند برقرار کنم. در کمال تعجب ، من نیز به عنوان یک فرد خارجی در آنجا با من رفتار می شد – حتی بیشتر از آنچه که در آمریکا تجربه کرده بودم. من بچه های بستگان را می دیدم که درباره ادب و و طرز رفتار من پچ پچ می کنند و آنها را مصنوعی و غریبه میدانند.

این احساس بارها و بارها برای من اتفاق افتاده- خیلی وقتها خارج از کنترل و انتخاب خودم و بعضی اوقات نه. حتی در جامعه پزشکی ، بعضی اوقات احساس ناپسندی می کنم. دیدگاه من در مورد سلامتی و سلامتی که با دیگران متفاوت است و کمی بحث برانگیز است: مثلا من معتقدم ما باید با ابزارهایی بیمارانمان را توانمند کنیم تا بتوانند سلامتی خود را به دست خودشان بدست بیاورند نه اینکه آنها را ترغیب کنیم که بیش از حد به پزشکان تکیه کنند.
۱. واپس زنی گروهی و اجتماعی شما را مجبور می کند تا بفهمید که چه کسی هستید. وقتی در هیچ جمعی پذیرفته نمی شوید ، اغلب ناراحت می شوید و احساس خوبی ندارید. وقتی ناراحت می شوید، بیشتر و عمیق تر به مسائل فکر میکنید و همین باعث رشد فکریتان میشود. در ضمن این زمینه ای میشود برای اینکه بیشتر روی خودتان کار کنید و بهتر خود را بشناسید. فقط کافیست از انزوای اجتماعی نترسید و با آغوش باز استقبال ان بروید. در هر هر موقعیت دشوار درسی شیرین از زندگی می آموزیم.
۲. گاهی جدا شدن از “وضعیت اجتماعی موجود همه پسند” یک نوع آزادی است.
مواقعی وجود دارد که ما تلاش می کنیم تا از لحاظ اجتماعی ناپسند شویم زیرا این آزادی عمل می آورد و بسیار هیجان انگیز است. در اینگونه مواقع دیگر نگران اینکه چه کاری انجام دهیم یا ندهیم تا خوشایند گروه باشد نیستیم. این کار به خودی خود کلی از بارهای اضطرابی را از دوش ما بر میدارد و فکر ما آزاد و خلاقانه عمل میکند.

۳. چون برای شما یک الگوی خاص اجتماعی یا نقش خاص وجود ندارد ، شما از همه یاد می گیرید.
خیلی وقت‌ها شما منتظر یک مربی هستید تا شما را در زندگی راهنمایی کند، هیچکس تا حالا دقیقا مثل شما نبوده است. اگر شما جزو دسته افراد ناهمگون اجتماعی هستید احتمالاً این مسئله در مورد شما صدق می کند زیرا تا حالا هیچ کس در اطراف شما در وضعیت شما نبوده است و شما الگو های مشابه برای به کارگیری در عوامل زندگی ندارید. من فکر نمی کنم تاکنون الگوی یا منتوری پیدا کرده باشم که همان تجربه های زندگی ، ترجیحات و ارزش های مشابه من را داشته باشد. در واقع ، من آموخته ام که برخی از شگفت انگیزترین افرادی که می شناسم ، دنباله رو هیچ الگویی نیستند.
۴- ناهمگونی اجتماعی در شما احساس همدلی ایجاد میکند و شما را محکم تر می کند.
در محل کار ، من برای بیمارانم که مهاجران ، معلولان و یا از بین رفته های اجتماعی هستند ، همدلی خاصی دارم. من فکر می کنم بخشی از آن ناشی از این واقعیت است که خود من همیشه در محیط های اجتماعی خود را مثل یک شخص خارجی احساس می کردم. در انتهای دوست هندی من میگفت، “من اولین کسی خواهم بود که به شما می گویم که که من هرگز ناهمگونی اجتماعی را انتخاب نکردم. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که من کاملاً مطمئن هستم که این تنها یکی از راه هایی است که می تواند در شخص استحکام ایجاد کند. استحکام چیزی است که من همیشه سعی می کنم در فرزندان خودم القا کنم و به آن‌ها بیاموزم که چطور تسلیم فرایندهای محیطی نشده و در مسیر ترقی حرکت کنند”.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فریبا رجبی

من فریبا رجبی متولد و بزرگ شده تهران هستم که بعد از ازدواج به همراه خانواده ام به ونکوور کانادا مهاجرت کردیم. من از نوجوانی علاقه بسیار زیادی به آشپزی غذاهای فرنگی و جدید داشتم و اولین معلم من کتاب خانم رزا منتظمی بود. غذاهای خانه من همیشه نو و جدید بودند و من کم کم مهارت خاصی در استفاده دستورات آشپزی و متدهای مختلف پخت پیدا کردم. به خاطر علاقه عمیق به غذا و نقش آن در سلامت خانواده، من تحصیلاتم را در این زمینه شروع کردم و در سال ۲۰۱۱ در رشته علوم تغذیه، غذا و سلامتی از دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا فارغ التحصیل شدم که همان سال پسر کوچکم کیامهر به دنیا آمد و من تصمیم گرفتم چند سالی را در کنار کودکم باشم. بعد دوباره تحصیلاتم را ادامه دادم و در سال ۲۰۱۷ از دانشکده هنر آمریکا مدرک دیپلم آشپزی بین الملل را دریافت نمودم و در سال ۲۰۱۸ در دوره کارشناسی تغذیه پذیرفته شدم و هم اکنون در دانشگاه بریتیش کلمبیا در حال به پایان رساندن این مقطع میباشم. از نظر من سلامتی تنها محدود به خوردن غذای سالم نیست. سلامتی به فاکتورهای بسیار مهمی مثل حمایت اجتماعی، سلامت روان، روابط خانوادگی، و ورزش وابسته است. من در این وب سایت تجربیات خودم به همراه ترجمه مطالب جالب و مفید برای سلامتی جسم و روان به صورت بلاگ در اختیارتون قرار میدم. لطفا نظرات و پیشنهادات سازنده خودتون رو برام بنویسین تا بتوانیم در کنار هم روز به روز کیفیت وبلاگها رو بالا ببریم و بتوانیم رضایتمندی شما عزیزان رو تامین کنیم.