چگونه داستانهایی که خودمان برایمان سر هم میکنیم زندگی ما را کنترل می کند

۱۲ بهمن ۱۳۹۸ | ۱۵:۳۹
پرینت

تلفن من ساعت ۱۱ صبح زنگ خورد.  طرف دیگر زنی بود که مانند بسیاری از افرادی که با آنها کار می کنم با چالشهای  زندگی دست و پنجه نرم  می کرد. مهمترین  مسئله ذهنی او این روزها اضطراب  مداوم بود. پس از شنیدن آنچه که او در حال حاضر با او سر و کار داشت ، شروع به پرسیدن در مورد کودکش کردم تا چارچوبی برای درک تجربیات فعلی اش تهیه کنم. بزرگترین واقعه زندگی او ، درگذشت مادرش هنگام چهارده سالگی بود. پدرش در زندگی عملاً غایب بوده است ، و او  سالهای آغازین زندگی خود را با مادرش گذرانده است. جای تعجب نیست که ، وقتی مادرش درگذشت ، غم ، سردرگمی ، ترس و حتی عصبانیت را از بی عدالتی به ظاهر زندگی تجربه کرده است. اکنون در دهه سی  و متاهل بودنش ، می داند که می تواند شادتر باشد. او توضیح داد که هیچ مشکلی اساسی در زندگی او وجود ندارد ، اما او به دعوا های غیر ضروری با شوهرش اشاره کرد ، که با واکنش پذیری بیش از حد باعث می شد احساس گناه فوق العاده ای داشته باشد. اما بیش از هر چیز، او دائما  بی قراری و اضطراب را در خود  احساس می کرد.

من بر این باور هستم که به عنوان انسان ، برنامه اصلی ما زنده ماندن است. غریزه  عمیقی در ما هست که می خواهیم ماندگار شویم.  وقتی  این غریزه  به یک واکنش عاطفی تبدیل شد،  منبع رنج انسان میشود که به سادگی تحریک می شود. این حس جاودانگی زمانی که از نفس ما جاری شود باعث دلهره، نگرانی و اضطراب خواهد شد. اگر به زندگی خودتان نگاه کنید ، هر جا احساس هرگونه ناراحتی می کنید ، تقریباً می توانم تضمین کنم که ناشی از یک دید محدود از نفس شماست.

ما همیشه تٰصور میکنیم زندگی باید طور خاصی که می خواهیم باشد، چگونه باید باشد و دیگران چگونه باید عمل کنند؟ چرا ما اعتقاد داریم كه اگر اوضاع به روشی که ما دوست داریم نباشد، نمی توانیم خوشحال باشیم؟ از نظر من ، این نفس ماست که گاهی اوقات شخصیت ما نیز خوانده می شود.

 من برای مدت طولانی  فکر میکردم که نفس بد است ، چیزی که باید سوزانده شود و  از آن خلاص شد، باید از بین برود ،نه این که رها شود. نفس را فقط به عنوان یک دیدگاه ، یک چشم انداز ، یک نقطه نظر شخصی در نظر بگیرید. اما حالا بر این باورم   که  چیزی که ما از آن   به عنوان نفس یاد می کنیم فقط یک نقطه نظر است که ما برای  مدت های مدید   یا حتی چندین دهه داشته ایم ، بنابراین احساس  می‌کنیم که  این چیزی است که ما هستیم. اگر این نگاه از نفس اساساً علت رنج ما باشد ، منطقی است که  برای درک بهتر آن تلاش کنیم. ماهیت آن چیست؟ چگونه شکل می گیرد؟ با این درک ، ما می توانیم گامهای واقعی برداریم تا دیدگاه خود را تغییر داده و در نتیجه  خود را از رنج  بیهوده  یا همان قفسهای ذهنی که در آن زندگی می کنیم  برهانی.  وقتی در جلسه بعدی روان درمانی  از بیمارم پرسیدم که مرگ مادرش چه تاثیری بر او گذاشته است. او  اظهار داشت که  فوت مادرش   شاهدی قوی است  بر این  اصل که  دیگر نمی تواند به زندگی اعتماد کند و مطمئناً خدایی وجود ندارد. این یک احساس  کاملا بدیهی  است   برای وقتی  که انسان ها احساس عدم امنیت می کنند ، خواه از شخص دیگری باشد ، زندگی ، یا  حتی خدا.

با پرس و جو بیشتر ، من از او خواستم نگاهی بیندازد و ببیند که نگاه بنیادی او برای زندگی چیست  که او را وا داشته  اینطور فکر کند ، احساس کند و رفتار کند.  البته این کار آسانی نبود و مدت زیادی طول کشید تا این خانم جواب این سوال دست پیدا کند.  من می فهمم که این بلوک های اصلی ساختمان نفس ما نقاط کور و در عین حال  بسیار موذی هستند که در آن زندگی می کنیم. آنها دیدگاه ما نسبت به دیگران و زندگی را دیکته می کنند ، و بنابراین آنها نه تنها نحوه عملکرد ما بلکه به تبع آن ، تمام نتایج ما را نیز دیکته می کنند.

این خانوم  بعدها توضیح داد که در عمیق ترین سطح احساس ترس می کند که  بستر اضطراب است. از نظر  عقلانی می دانست كه واقعاً منطقی نیست زیرا زندگی خوبی را با یك شوهر دوست داشتنی می گذراند و واقعاً به دنبال  هیچ چیز دیگری در دنیا  نیست. با این حال ، این   سطح آگاهی برای جبران  ترسهای عمیق  کافی نبود  و  فقط ناامیدی و گناه بیشتری به وی افزود . مانند هر کس که می ترسد ، تمام تلاشش را می کرد تا از احساس ترس جلوگیری کند – از این رو او نیاز به کنترل همه چیز  او  او را وادار به طغیان های گاه و بیگاه  و خصومت می کرد ،   که واکنشی  است برای محافظت از قلمرو شخص هنگام درک هرگونه تهدید. احساسات ما یک محصول جانبی برای درک ما از محیط ، از جمله دیگران است. بنابراین پرسیدم: ” نظر خود راجع  به خودت و راه زندگی برای  به همراه کشیدن این ترس همیشگی چیست؟”

وقتی که  عمیقا به این موضوع فکر کرد  گفت: “من امن نیستم.  حال من خوب نیست.”

این دقیقا یکی از مواردی است که من ادعا میکنم بسیاری از قفس های ذهنی که در آن زندگی می کنیم  به وجود می‌آورد.   نفس / شخصیت به این دیدگاه های محدود  و ترس ها پناه می برد و آنها را به عنوان “نوع خود” پذیرفته است  و با گذشت زمان به شخصی تبدیل  می شود که  اساساً امن نیست.   بیمار من از این  زندگی خسته کننده  آگاه بود و دایم در حال جنگیدن بود و تمام تلاش خود را برای زیبا و آرام ماندن میکرد ولی ناخودآگاه همیشه به دنبال احتمال تهدید بعدی بود.

وقتی  آگاهانه نوع خاصی از محدودیتهای ذهنی را فاش کنیم ، می توانیم ماهیت آن را بررسی کنیم.  همه ما  تجربیات تلخ و شیرینی از گذشته خود داریم ، که همه نیازهای خود را برای توجیه دارد. اما این شواهد چه ارتباطی با امروز دارد  چرا باید امروز ما را تحت تاثیر خود قرار دهد؟  اگر بخواهم آن را طور دیگری بیان کنم  باید بگویم که آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است نباید امروز و آینده ما را تحت تأثیر قرار دهد.

اعتقاد  به اینکه “من امن نیستم” فقط ی باور بیماره من بود  که فکر می‌کرد یک احساس واقعی است ، اما اینطور نیست. این فقط یک لنز است. چشم انداز و در مورد نفس ،   متاسفانه همیشه محدود کننده است. و گرچه یک باور فقط از کلمات ساخته شده است ، اما تاثیراتش  در زندگی ویرانگر است.

در انتها بیمار من شروع به فهمیدن چگونگی چنین نگاهی ظریف به تجربه خود كرد – همه دعواها ، نگرانی ، تلاش ناامیدانه برای كنترل هر جنبه از زندگی ، عوارض   بد خوابی ،  سلامتی او ، مقاومت در برابر تغییر ، انکار رویاها ، نارضایتی نسبت به زندگی و اتلاف مطلق وقت و انرژی.

من از او سؤال کردم: اگر آن لنز وجود  نداشته باشد  یا اگر او تشخیص می داد که این فقط یک چشم انداز است ، چگونه احساس می کند؟ چه چیزی در دسترس او خواهد بود؟

او شروع به گریه كرد ، پاسخ داد: “من خیلی در آرامش خواهم بود. من احساس سبكتری دارم. همین الان احساس آرامش می كنم.”

به عنوان یک مشاور این لحظه برای من یک لحظه طلایی است. هنگامی که در یک ثانیه از آگاهی  عمیق ، کسی  قادر خواهد بود قفس روانی که در آن زندگی کرده اند و رنج ناشی از آن را مشاهده کند. رهایی از قید و اندیشه های بسیار خودش. بیداری واقعی این است که بدانیم که ما کسی نیستیم که فکر می کنیم هستیم. ما داستانی نیستیم که به خودمان و دیگران بگوییم. ما یک سری از روایت ها نیستیم که ناخواسته اجازه داده ایم تا ما را تعریف کنند. در اساسی ترین سطح ، ما با کلمات تعریف نمی شویم ، صرف نظر از اینکه چقدر دقیق آنها می توانند وقایع زندگی ما را توصیف کنند. بنابراین ، با وجود صدمه همه جانبه ما در جهان ، این نشان می دهد که درک قدرت داستان ها چگونه می تواند به رهایی ما منجر شود.  “اگر شما با گفتگوی محدودکننده ذهن خود تعریف نمی شوید چه کسی خواهید بود؟ در نظر بگیرید که شما امکان محض هستید. شما بالقوه بی حد و حصر هستید”.

یک عادت شگفت انگیز که میتونه زندگیتو نو معنادار بکنه !

بیشتر ما فکر میکنیم که زندگی ما هدفمند هستش اما واقعا چه چیزی میتونه زندگی رو هدفمند بکنه ؟

شاید فکر کنید یک حرکت اجتماعی یا دوستدار محیط زیست بودن ،داشتن یک رابطه صمیمی با دوستان و خانواده باشد و یا ایمان بیشتر در زندگی یا داشتن یک تجربه ماجراجویانه و عالی خارج از محدوده ای که زندگی میکنیم . این ها همه میتونند واقعا جالب و مثبت باشد و بشه بهشون رسید اما تحقیقات جدید نشون میده که حتی یه راه ساده تر هم وجود دارد .

راهی  که ما انسان ها برای رهایی و آرامش برای داشتن یک زندگی هدفمند بهش احتیاج داریم تمرکز بر روی روتین و منظم بودن زندگی است .

 بولتن شخصیت،  جامعه شناسی، و روانشناسی مقاله را درباره مسائل روانشناسی هفته گذشته چاپ کرد. در این مقاله این موضوع مطرح شده بود افرادی که زندگی آن ها بر اساس یک روتین و نظم مشخصی پیش میرود ، زندگی معنادار تری نسبت به کسانی که از این ویژگی برخوردار نیستند دارند .

محققان به این نتیجه رسیده اند که معنادار بودن زندگی مجموعه ای از داشتن چیز های مختلفی است: ” اهمیت و مفهوم” (به این معنا که برای رسیدن به هدف بیشتر از توانایی خود تلاش کنید) ، “داشتن هدف ” (به این معنا که یک دلیل برای کاری که شما انجام میدهید وجود دارد) و “پیوستگی” ( که به زندگی معنا می دهد).

در مطالعه اول میزان اهمیت ، هدفمند و پیوسته بودن  زندگی افراد مختلف را اندازه گیری کردند تا ببینند زندگی افراد چه قدر از این ویژگی برخوردار بوده است و از شرکت کننده ها خواستند تا میزان موافق بودن خودشونو با جمله هایی مثل ” من به این پی بردم که انجام دادن کار ها به شکل منظم با ساعت های مشخص برای من اهمیت دارد ” و ” من هر روز کار های تکراری را انجام میدهم ” اعلام کنند . نتیجه این تحقیقات نشان داد افرادی که روتین بودن رو برای زندگیشون ترجیح دادن ، زندگی معنا دار تری نسبت به کسانی داشتند که ترجیهشون نداشتن ساختار منظم برای زندگی بود .

در قسمت دوم مطالعه محققان پرسشنامه ها را به وسیله گوشی های هوشمند انجام دادند ، به این شکل که پرسشنامه ها را شش مرتبه به صورت روزانه برای شرکت کنندگان میفرستادند و سوالی که از آن ها میشد این بود که در لحظه مشغول انجام چه کاری هستن در حالی که این کار براشون به شکل روتین در امده بود و این که چه قدر در اون لحظه احساس میکنند زندگی آن ها معنا دار است . جواب ها همچنان این را ثابت میکرد که کسانی که به شکل روتین و منظم به سوال ها جواب میدادن با وجود این که به شکل لحظه به لحظه از آنها سوال می شد، مفهموم زندگی معنا دار رو بیشتر متوجه شده اند  .

ما عاشق این هستیم که خود را درگیر تجربه هایی که از ایده های شگفت انگیز برآمده‌اند بکنیم تا با  مفهوم “معنی دار بودن” ارتباط برقرار کنیم، اما غافل از این مسئله هستیم که همین عادت های ساده ای مثل مطالعه ، قدم زدن ، خوردن یک وعده غذایی خوشمزه و همچنین عادت هایی زیبا و کوچک  می‌توانند به ما کمک کنند تازندگی معناداری را تجربه کنیم.  خیلی از ما فهمیدن یه سری چیزا رو برای خودمون خیلی سخت میکنیم ، به قدری که انگار میخواهیم معنی یک قطعه الکتریکی رو بفهمیم یا باید برای بهتر فهمیدنش  به معابد هندوستان سفر کنیم !

امیلی اصفهانی اسمیت نویسنده کتاب “قدرت معنا”  (Emily Esfahani Smith, author of The Power of Meaning: Crafting a Life That Matters) در یک بخش این کتاب آورده : ساختن زندگی مهم است اما معنی دار بودن آن خیلی آسان تر از آن است . همه ما یک سری منابع برای فهمیدن معنی زندگی داریم که بر تجربیات ، ارزش ها و شخصیتمون اثر بگذارند .

اگر به دنبال معنای بیشتری از زندگی هستید، کارهای ساده ای را میشود انجام داد که می تواند زندگی را در نگاه ما زیباتر کند:  مثلاً  روزتان را با انجام یک فعالیت روزمره  مثل نماز خواندن یا مراقبه کردن آغاز کنید. نکته مهم این است که روتین بودن واقعا چیز پیچیده ای نیست و میتونه به راحتی خواندن چند جمله شعر در آغاز و پایان روز باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فریبا رجبی

من فریبا رجبی متولد و بزرگ شده تهران هستم که بعد از ازدواج به همراه خانواده ام به ونکوور کانادا مهاجرت کردیم. من از نوجوانی علاقه بسیار زیادی به آشپزی غذاهای فرنگی و جدید داشتم و اولین معلم من کتاب خانم رزا منتظمی بود. غذاهای خانه من همیشه نو و جدید بودند و من کم کم مهارت خاصی در استفاده دستورات آشپزی و متدهای مختلف پخت پیدا کردم. به خاطر علاقه عمیق به غذا و نقش آن در سلامت خانواده، من تحصیلاتم را در این زمینه شروع کردم و در سال ۲۰۱۱ در رشته علوم تغذیه، غذا و سلامتی از دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا فارغ التحصیل شدم که همان سال پسر کوچکم کیامهر به دنیا آمد و من تصمیم گرفتم چند سالی را در کنار کودکم باشم. بعد دوباره تحصیلاتم را ادامه دادم و در سال ۲۰۱۷ از دانشکده هنر آمریکا مدرک دیپلم آشپزی بین الملل را دریافت نمودم و در سال ۲۰۱۸ در دوره کارشناسی تغذیه پذیرفته شدم و هم اکنون در دانشگاه بریتیش کلمبیا در حال به پایان رساندن این مقطع میباشم. از نظر من سلامتی تنها محدود به خوردن غذای سالم نیست. سلامتی به فاکتورهای بسیار مهمی مثل حمایت اجتماعی، سلامت روان، روابط خانوادگی، و ورزش وابسته است. من در این وب سایت تجربیات خودم به همراه ترجمه مطالب جالب و مفید برای سلامتی جسم و روان به صورت بلاگ در اختیارتون قرار میدم. لطفا نظرات و پیشنهادات سازنده خودتون رو برام بنویسین تا بتوانیم در کنار هم روز به روز کیفیت وبلاگها رو بالا ببریم و بتوانیم رضایتمندی شما عزیزان رو تامین کنیم.