از دیشب یه کاسه لوبیا سفید رو خیس کرده بودم، بدون اینکه دقیقاً تصمیم بگیرم چی درست کنم. فقط میدونستم که زمستونه و یه غذای گرم و مقوی میتونه فردامون رو بسازه. صبح که از خواب بیدار شدم، هوا خاکستری و گرفته بود، از اون روزایی که آدم نمیدونه حالش خوبه یا نه. یه چیزی کم بود، یه چیزی که نه چای و نه قهوه نمیتونست پرش کنه.
وقتی همه چیز خود به خود جور میشه
رفتم توی آشپزخونه، چشمم افتاد به اون کاسه لوبیای خیسخورده روی کانتر. یه لحظه انگار یه حسی بهم منتقل شده باشه، یه چیزی توی ذهنم جرقه زد. یاد یه روز سرد دیگه افتادم، یه زمستون که مثل امروز دلگیر بود، اما یه کاسه از سوپ سوسیس دودی اسپانیایی که اسپانیاییها بهش میگن کالدو گالگو، همهچیزو تغییر داد.
وقتی مواد غذایی خودشون راهشون رو پیدا میکنن
در واقع، از خریدای دیشب که با بچهها کرده بودیم و باهاش یه غذای فستفودی که بچهها دوست داشتن درست کردیم، یکم سوسیس دودی و ژامبون اضافه اومده بود. حالا، این مواد با لوبیاهای سفیدی که دیشب گذاشته بودم خیس بخورن، خود به خود جور شده بود!
چرا این سوپ؟ چون بچهها هم دوستش دارن!
سوپ معمولاً غذای مورد علاقه هیچ بچهای نیست، ولی اگه سوپش خاص باشه چی؟ اگه همون مواد اولیهای که دیشب بچهها با اصرار خریده بودن توش باشه؟ تنها چیزی که برای امروز نیاز داشتم، یه کاسه سوپ گرم، خونگی و خوشمزه بود که میدونستم بچهها هم باهاش اوکی هستن.
گاهی زندگی همینقدر ساده و دلچسبه
پس انگار همه چیز خود به خود جور شده بود. چرا که نه؟ بعضی وقتها همین چیزای کوچیک که یهو بیدردسر جفتوجور میشن، کلی دل آدم رو به زندگی گرمتر میکنن. همین که آدم احساس کنه که همهچی قراره همینقدر ساده، جذاب و قابل حل باشه.
شروع یک روز خوب با یک تصمیم خوشمزه
حالا دیگه حس گرفتگی صبح رو نداشتم. بدون اینکه حواسم باشه، یه لبخند تمام صورتم رو پر کرده بود. من آماده پختن یه سوپ اسپانیایی خوشمزه وسط زمستون بودم، یه سوپی که قرار بود هم من رو گرم کنه هم بچهها رو راضی.
اولین قدم؛ پختن لوبیا برای یه ناهار دلچسب
با اینکه هنوز صبح بود، بیمعطلی یه قابلمه برداشتم و لوبیاهای خیسخورده رو توی آب گذاشتم تا خوب بپزن. حالا دیگه خیالم راحت بود که برای ناهار آمادهام. میتونستم برم سراغ کارهای دیگه، چون زمان پخت سوپ رو جوری تنظیم میکردم که بین کارهام باشه.
آشپزی؛ یه تراپی پر از آرامش و حس خوب
خود آشپزی هم برام یه جور تراپی هست، پر از لحظات آرامشبخش و حس خوب. وقتی میدونی چی قراره درست کنی و چطور با مواد غذایی که داری یه چیز خوشمزه بپزی، همهچیز یهجور حس رضایتبخش داره.
حالا فقط باید منتظر میموندم تا لوبیاها آماده بشن و بعد، وقت درست کردن یه کاسه سوپ داغ و دلچسب میرسید. یه غذایی که نه فقط طعمش، بلکه لحظههای پختنش هم پر از آرامشه.
سوپ سوسیس دودی اسپانیایی؛ یه غذای قدیمیه که قصه داره
بعد از اینکه کارهام رو انجام دادم، لوبیاها هم به اندازه کافی پخته بودن. حالا وقتش بود که برم سراغ پخت این سوپ سوسیس دودی اسپانیایی خوشمزه.
همینطور که پیازو سرخ میکردم، صدای جلز و ولزش توی آشپزخونه پیچید و حال من رو خوب میکرد. یاد داستان این غذای خوشمزه افتادم. تا جایی که من میدونم واسه اسپانیاییها این سوپ یه تکه از تاریخ و فرهنگ اسپانیاست.
توی شمال اسپانیا، توی منطقهی گالیسیا، مردم همیشه این سوپو برای روزای سرد و سخت زمستون میپختن. کشاورزا و کارگرا، وقتی خسته و یخزده از بیرون برمیگشتن، یه دیگ بزرگ روی آتیش میذاشتن، هرچی داشتن توش میریختن؛ لوبیا، سیبزمینی، یه کم سبزیجات، یه تکه گوشت دودی… و همین، یه سوپ غلیظ و مقوی که آدمو از درون گرم میکرد.
دقیقا کاری که من هم امروز دلم خواست انجام بدم
با خودم فکر کردم چقدر همه آدمها توی سراسر دنیا از نظر احساس میتونن به هم نزدیک باشن. من هم امروز دلم خواسته بود هر چیزی که دارم رو با هم ترکیب کنم و توی زمستون هم گرم بشم، هم لذت ببرم و هم سریع یه غذای مقوی و خاص آماده کنم.
همونطور که مواد کمکم جا میافتادن، خونه پر شد از بوی دودی چوریزو، پیاز سرخشده، و اون ترکیب گرم و آشنا که حس میکردم دارم باهاش خاطره میسازم. با هر همزدنی که میزدم، حس سنگین صبح کمرنگتر میشد، و یه حس آرامش جاشو میگرفت و دوباره برای هزارمین بار بهم ثابت شد که لذت زندگی همین لحظاتیه که همین حالا دارم زندگیشون میکنم و شکرگزارشون هستم. الان هم که شما همراهم هستید خوشحالم که میتونم از طریق این بلاگ این رسپی رو هم با شما به اشتراک میذارم. آمادهاید؟ بریم برای پخت این سوپ سوسیس دودی اسپانیایی خوشمزه.
مواد لازم (برای ۴ تا ۶ نفر)
- ۱ پیمانه لوبیا سفید (از شب قبل خیس شده)
- ۲ عدد سیبزمینی بزرگ، مکعبی خرد شده
- ۱ عدد پیاز متوسط، خردشده
- ۲ حبه سیر، رنده یا لهشده
- ۳۰۰ گرم سوسیس دودی (اصلش چوریزو اسپانیایی) حلقههای ضخیم برش داده شده
- ۲۰۰ گرم ژامبون نمکسود شده مثل هامون Serrano یا بیکن خردشده
- ۱ دسته برگ شلغم یا برگ کیل خرد شده
- ۶ پیمانه آب یا آب گوشت
- ۱ قاشق چایخوری پاپریکا دودی (اختیاری)
- نمک و فلفل سیاه به میزان لازم
- ۲ قاشق غذاخوری روغن زیتون
طرز تهیه سوپ سوسیس دودی که باید آرومآروم جا بیفته
۱. پخت لوبیا سفید
همونطور که گفتم اول لوبیای خیسشده رو توی یه قابلمه ریختم، با ۴ پیمانه آب گذاشتم روی حرارت متوسط بجوشه. همینطور که آرومآروم نرم شد و بوی خاصش توی آشپزخونه پیچید، حس و حال من رو خوب کرد و خونه رو گرم.
۲. مواد اولیه رو تفت میدم
توی یه قابلمهی دیگه روغن زیتون رو گرم میکنم، پیاز رو اضافه میکنم و حدود ۵ دقیقه تفت میدم. توی این فاصله فقط بو میکشم و یاد خاطرههای خوشمزهم میفتم که توی خونه مادربزرگم گذشته بود. بوی پیاز سرخشده که بلند میشه، حس آشپزخونهی قدیمی مادربزرگمو برام زنده میکنه. بعد سیر و پاپریکا دودی رو میریزم و ۳۰ ثانیه دیگه تفت میدم، یه ترکیب گرم و دودی که انگار خونه رو بغل میکنه.
۳. اضافه کردن گوشت و چوریزو
حلقههای چوریزو یا همون سوسیس دودی و تکههای ژامبون رو به قابلمه اضافه میکنم و چند دقیقه تفت میدم. بوی دودیشون کمکم با پیاز سرخشده قاطی میشه، یه ترکیب که آدمو مستقیم میبره وسط یه روستای قدیمی اسپانیایی.
۴. پخت سیبزمینی و ترکیب مواد
سیبزمینیهای خردشده و لوبیاهای پخته رو همراه با آب لوبیا یا آب گوشت به قابلمه اضافه میکنم. حالا همهی مواد دارن کنار هم جا میافتن و خونه پر شده از عطر سوپ که آرومآروم حس زمستون رو دلنشینتر میکنه.
۵. افزودن سبزیجات
حالا نوبت اضافه کردن برگهای شلغم یا برگ های کلم کیل شده. دیدن این برگهای سبز که روی سطح سوپ شناور میشن، یه حس سرزندگی به غذا میده، انگار که زمستون هنوز یه نشونه از بهار توی خودش داره.
۶. تنظیم طعم و سرو
نمک و فلفل رو اضافه میکنم. چون ژامبون و چوریزو خودشون نمک دارن، مزه رو کمکم تنظیم میکنم. یه هم کوچیک، یه قاشق برداشتن و چشیدن… بله، دقیقاً همون طعمی که دلم میخواست.
۷. و حالا وقت سروئه
بعد از حدود ۲۵ دقیقه سوپ سوسیس دودی اسپانیایی خاصمون آماده است. سوپ رو توی کاسههای گرم میریزم. یه قطره روغن زیتون بکر روی سطحشون میچکونم و بوی خاصش همهچی رو تکمیل میکنه. سوپ های دیگهای که میتونه حال و هواتون رو بهتر کنه و براتون لذت بخش باشه هم این پایین هست که میتونید رسپی اونها رو هم ببینید:
قصهی آخر؛ یه کاسه سوپ و یه سفر به آرامش
حالا که میز رو چیدم و بچهها رو صدا زدم همونطور که فکر میکردم اول از دیدن سوپ ناامید شدن ولی بعد که لبخند من رو دیدن که بهشون گفتم حالا امتحانش کنید این یه سوپ معمولی نیست همه چیز تغییر کرد. شنیدن صدای قاشقهایی که توی کاسههای داغ فرو میرفت قیافه راضی همسر و بچههام حال خوبم رو خوبتر کرد.
اولین قاشق رو که خودم توی دهانم گذاشتم، همون لحظهای که از صبح دنبالش بودم، توی دلم میشینه. یه حس آرامش عمیق، یه دلگرمی که نه فقط از طعم سوپ، بلکه از لحظهی با هم بودن میاد. این لحظهها، همون چیزیه که زمستون رو گرمتر میکنه. یادم اومد این سوپ سوسیس دودی اسپانیایی قبلا هم یه روز زمستونی دلگیر رو برام شیرین کرده بود و چه خوب که همه مواد امروز خود به خود جور شدن.
گاهی همه چیز جور است اما نمیبینیم
حالا که عمیقتر بهش نگاه میکنم گاهی، آدم فکر میکنه چیزی کمه، ولی انگار گاهی فقط یه کاسه سوپ خونگی فاصله داره تا دوباره اون حس آشنا رو پیدا کنه. این سوپ اون روز برام چیزی بیشتر از یه غذا شد، یه جور دلگرمی و حضور در لحظه که این روزها عمیقا دوست دارم زندگیش کنم.
حالا که تا اینجا همراهم بودی برای تو هم آرزو میکنم که این سوپ زمستونی خوشمزه یه روز سرد گرما رو به خونهت بیاره و حال دلت رو هم گرم کنه. چیزی که این روزها میدونم هممون بهش نیاز داریم. هیچ چیز بهتر از کمی آرامش نیست.