امروز نوبت سالاد گرم اسپانیایی یا همون سالاد آسادیلو مانچگوست. (Asadillo Manchego) حالا بیاین بگم چرا این سالاد گرم؟
بعضی روزا حس میکنی که یه چیزی توی بدنت کم شده. نه اونقدر گرسنهای که یه غذای سنگین بخوری، نه اونقدر سیر که بتونی با یه فنجون چای روزت رو بگذرونی. یه چیزی سبک، ولی گرم و دلچسب میخوای.
طرز تهیه سوپ دال عدس ترکی یک سوپ گرم وسبک
وقتی دسرها زیاد میشن و بدن یه استراحت میخواد
راستش، این روزا یه کم توی خوردن زیادهروی کردم. هر دسر خوشمزهای که دیدم، امتحان کردم.
شیرینیهای خوشعطر، کیکهای شکلاتی، اون بستنی خوشمزهای که نمیشد نادیدهش گرفت…
اما امروز حس کردم بدنم یه استراحت لازم داره.
دلم یه چیزی سبک میخواست، اما نه اونقدر سبک که انگار چیزی نخوردم. یه غذای خوشمزه و مقوی که هم معدهم رو آروم کنه، هم احساس سبکی بهم بده.
طرز تهیه دسرهای معروف آلمانی در آشپزخانه فریبا رجبی
سالاد؟ بله، ولی نه یه سالاد سرد!
سالاد همیشه یه انتخاب خوبه، اما هوای سرد و یه بشقاب پر از کاهو، خیار و کلم؟ نه! اصلاً ترکیب جذابی نبود.
دنبال یه چیزی بودم که هم سالاد باشه، هم یه کم گرم و نرمتر از سالادای کلاسیک.
طرز تهیه سالاد با کلم سفید و قرمز
و اینجاست که سالاد گرم اسپانیایی وارد میشه!
همینطور که داشتم توی غذاهای سبُک بینالمللی میچرخیدم، چشمم افتاد به یه سالاد اسپانیایی که انگار دقیقاً واسه همچین لحظههایی ساخته شده بود: سالاد آسادیلو مانچگو!
یه ترکیب ساده اما فوقالعاده از فلفلهای برشتهشده، گوجههای آبدار و یه سس سبک از روغن زیتون و سرکه.
یه سالاد گرم و خوشطعم که هم سبکه، هم حس یه غذای واقعی رو داره.
طرز تهیه دیپ فلفل دلمه ای قرمز
یه ترفند برای تبدیل کردنش به یه وعده کامل
اما یه چیزی این سالاد رو از یه پیشغذای معمولی به یه وعده کامل تبدیل میکرد.
تازه، میشد روش رو با یه تخممرغ آبپز یا کمی تن ماهی تزئین کرد تا هم خوشگلتر بشه، هم پروتئین کافی به بدنم برسونه.
چی از این بهتر؟ این دقیقاً همون چیزی بود که دنبالش بودم؛ یه غذای سبک، ولی سیرکننده. از همه مهمتر قرار بود یه طعم جدید رو هم امتحان کنم.
چرا طعمهای جدید برای من یه بخش جذاب زندگیه؟
طعمهای جدید همیشه برای من زندگی خلق میکنن. اینکه هر بار که گرسنه میشم، سریع برم سراغ یه املت ساده یا یه تخممرغ آبپز و حس یه مریض بدحال رو داشته باشم که مجبوره یه غذای بیمزه بخوره، واقعاً برام جذاب نیست.
گرچه همین تخم مرغ هم گاهی سادهاش خیلی میچسبه و کلی حس خوب میاره ولی من همیشه فکر میکنم چی میشه اگه زندگی رو یه کوچولو بهش طعم و مزه و خوشمزگی اضافه کرد.
غذا، فقط غذا نیست!
برای همین برای من فرقی نمیکنه چه موقعیتی دارم، همیشه دنبال راهی هستم که حتی سادهترین مواد رو تبدیل به یه تجربهی لذتبخش کنم. همون مقدار زمانی که نیاز دارم برای اینکه یه املت ساده برای خودم بپزم، سعی میکنم ببینم که همین مواد اولیه ساده توی کشورهای دیگه چجوری ترکیب میشن و چه طعمهای فوقالعادهای از دلشون در میاد.
مثل ما که گوجه، بادمجون و تخممرغ رو ترکیب کردیم و میرزا قاسمی رو خلق کردیم، بقیهی فرهنگها هم ترکیبهای خاص خودشون رو دارن؛ غذاهایی که شاید ساده باشن، ولی یه دنیا تجربه و هویت پشتشونه.
طرز تهیه پیش غذای یونانی با فلفل دلمهای قرمز
چرا این تجربهها رو با شما به اشتراک میذارم؟
من این ترکیبهای جذاب رو حیف میدونم که امتحان نکنم! برای همین، این بلاگها رو با شما هم به اشتراک میذارم که شما هم بتونید مزههای جدید رو تجربه کنید، لحظههای جذابتری بسازید و احساسات بهتری رو وارد روزمرهتون کنید.
همینقدر ساده، همینقدر ماندگار! مثل همون حسی که وقتی یه غذای جدید رو برای اولین بار امتحان میکنی، هیچوقت از خاطرت پاک نمیشه.
سالاد آسادیلو مانچگو؛ یک سالاد گرم ساده و روستایی از دل اسپانیا
حالا بیاین براتون از داستان پشت این سالاد گرم تعریف کنم که برای خودم هم خیلی جالب بود!
سالاد آسادیلو مانچگو یه غذای ساده و روستایی از دل اسپانیاست. این غذا از منطقهی کاستیا-لامانچا میاد؛ همونجایی که کشاورزا مثل اکثر کشاورزای جهان، همون چیزایی رو میخوردن که خودشون میکاشتن.
کاستیا-لامانچا پر از فلفل دلمهای، گوجهفرنگی و زیتون بود و این مواد همیشه در دسترسشون قرار داشت.
از طرفی، خبری از گوشت زیاد یا مواد گرون نبود، پس سعی میکردن غذاهایی بخورن که ارزون، در دسترس و سریع آماده بشه.
طرز تهیه پیش غذای ترکیهای با فلفل دلمه ای قرمز
یک غذای ساده اما هوشمندانه
تصور کن بعد از یه روز طولانی کار توی مزرعه، کشاورزا برمیگشتن خونه و دنبال یه غذای سریع و راحت بودن.
غذایی که بدون دردسر آماده بشه، اما طعم و انرژی کافی داشته باشه.
برشته کردن فلفلها روی زغال، سادهترین راه برای اضافه کردن یه طعم دودی و خوشمزه به غذاشون بود.
پوست سوختهی فلفلها رو میگرفتن، با گوجههای تازه مخلوط میکردن و روش یه چکه روغن زیتون میریختن.
همین! یه غذای ساده، اما با عطر و طعمی قوی که آدم رو سرحال میآورد.
یه بشقاب فلفل و گوجه برای یه کشاورز کافی بود؟
شاید به نظر بیاد که یه بشقاب فلفل برشته و گوجه برای کسی که یه روز سخت توی مزرعه کار کرده، کافی نباشه، اما اونا هوشمندانهترین کار رو میکردن!
این سالاد رو با نون، تخممرغ آبپز یا کمی پنیر مانچگو میخوردن، که باعث میشد یه وعدهی کامل و مغذی داشته باشن.
طرز تهیه پنیر موزارلا سوخاری یک پیش غذای آمریکایی
ترکیب هوشمندانهای که اون زمان نمیدونستن چقدر مقویه!
کشاورزا اون روزا شاید از نظر علمی نمیدونستن که دارن یکی از مقویترین غذاها رو درست میکنن، ولی ناخودآگاه، ترکیب موادشون کاملاً حسابشده بود!
- نان = کربوهیدرات برای تأمین انرژی که بدنشون بعد از یه روز کار سنگین لازم داشت.
- روغن زیتون = چربی سالم که کمک میکرد مدت طولانیتری سیر بمونن و بدنشون سوخت مورد نیازش رو تأمین کنه.
- تخممرغ یا پنیر = پروتئین برای حفظ قدرت عضلانی و جلوگیری از ضعف بدنی.
- فلفل و گوجهفرنگی = پر از ویتامین C و آنتیاکسیدان، که سیستم ایمنیشون رو تقویت میکرد، مخصوصاً توی فصلهای سرد!
این ترکیب ساده، یه غذای کامل میساخت که هم سبُک بود، هم مقوی، و هم یه انرژی موندگار بهشون میداد. همین راز هوشمندانهی کشاورزا بود که باعث شد این غذا از یه وعدهی روستایی به یه پیشغذای معروف توی کل اسپانیا تبدیل بشه!
چطور این سالاد از روستاهای اسپانیا به رستورانهای لوکس رسید؟
این سالاد گرم از یه غذای روستایی شروع شد، ولی کمکم راهش رو به کل اسپانیا باز کرد. از خونههای کشاورزا بیرون اومد و به رستورانهای اسپانیا رسید.
سرآشپزها شروع کردن به اضافه کردن تغییرات کوچیک بهش؛
- یکی سرکهی بیشتر اضافه کرد،
- یکی ادویهی جدید،
- یکی با تخممرغ یا تن ماهی این سالاد رو به یه غذای کامل تبدیل کرد.
طرز تهیه سالاد سزار با تن ماهی
سالاد آسادیلو مانچگو؛ طعم سادگی و طبیعت در یک لقمه
حالا سالاد آسادیلو مانچگو که به “سالاد گرم اسپانیایی” هم معروفه، تبدیل به یه پیشغذای سنتی و محبوب توی اسپانیا شده؛
یه سالاد که توی هر لقمهاش، میتونی طعم سادگی و طبیعت رو حس کنی.
حالا وقتشه که این سالاد رو درست کنیم!
با خوندن این داستان غنی، مجاب شدم که حتماً امتحانش کنم. حالا میخوام توی خیالم، از دید یه روستایی اهل اسپانیا که از یه روز کاری سخت برمیگرده، از خوردن این سالاد گرم لذت ببرم.
پس بریم برای درست کردن این سالاد!
مواد لازم برای سالاد گرم اسپانیایی (آسادیلو مانچگو)
- ۴ عدد فلفل دلمهای قرمز بزرگ
- ۳ عدد گوجهفرنگی رسیده
- ۲ حبه سیر، خرد شده
- ۴ قاشق غذاخوری روغن زیتون
- ۱ قاشق چایخوری زیره آسیابشده (اختیاری)
- ۱ قاشق چایخوری پاپریکا دودی
- ۱ قاشق غذاخوری سرکه قرمز
- نمک و فلفل سیاه به مقدار لازم
مواد اضافی (اختیاری):
- ۱ عدد تخممرغ آبپز، خرد شده
- ۵۰ گرم تن ماهی یا کمی ژامبون
طرز تهیه سالاد آسادیلو مانچگو؛ لحظهلحظهاش لذتبخشه
۱. کباب کردن فلفلها؛ عطر دودی توی آشپزخونه میپیچه
فلفلهای دلمهای رو برمیدارم، دست میکشم روی سطح براقشون و یکییکی میچینمشون روی شعلهی گاز. صدای خشخش پوستشون که داره کمکم میسوزه، یه جور حس قدیمی رو برام زنده میکنه، انگار که کنار یه آتیش کوچیک نشستم و دارم برای خودم یه غذای ساده ولی پر از عطر و طعم درست میکنم.
بوی فلفلهای کبابی کل آشپزخونه رو پر کرده. میذارمشون توی یه کاسه و روی ظرف رو میپوشونم تا عرق کنن و پوستشون راحت جدا بشه. توی این چند دقیقه، حس میکنم وقتشه یه چای برای خودم بریزم و از بوی دودی که توی فضا پیچیده لذت ببرم.
پوست گرفتن فلفلها
۱۵ دقیقه که گذشت، فلفلها رو برمیدارم. با انگشتام پوست نازک و سوختهشون رو جدا میکنم، یه جور حس خوب داره، مثل وقتی که پوست نارنگی رو میکنی و عطرش یه لحظه پررنگتر میشه. بعد، فلفلهای نرم شده رو روی تخته آشپزخونه میذارم و با دقت به نوارهای باریک برش میزنم.
۲. آماده کردن گوجهها؛ رنگ و طراوت توی بشقاب
نوبت گوجههاست. دستم که بهشون میخوره، حس خنک و آبدارشون رو دوست دارم. چند لحظه میندازمشون توی آب جوش، بعد میذارمشون توی آب سرد. با یه فشار کوچیک، پوست نازکشون از هم باز میشه، مثل جادویی که توی دستام اتفاق میافته.
بعد گوجههای پوستکنده رو برمیدارم و رنده میکنم. هر قطرهای که ازشون روی تخته میچکه، بوی تازهای داره که حالم رو خوب میکنه.
۳. درست کردن سس؛ ترکیبی که دلنشینترش میکنه
یه تابه برمیدارم، دو قاشق روغن زیتون میریزم و اجازه میدم گرم بشه. اولین حبه سیر که توی روغن میافته، صدای ریز جلز و ولز میاد. آروم همش میزنم و عطرش رو نفس میکشم. این لحظههایی که برای خودم وقت میذارم، برام یه جور مدیتیشن محسوب میشه.
حالا گوجهی رندهشده رو به تابه اضافه میکنم، بعد نمک، فلفل، پاپریکا و زیره رو میریزم و اجازه میدم حدود ۱۰ دقیقه با حرارت ملایم بجوشه تا یه سس غلیظ و خوشطعم داشته باشم.
۴. ترکیب نهایی؛ وقتی طعمها به هم میرسن
نوارهای فلفل رو توی این سس گوجهفرنگی غلیظ و معطر میریزم. چند لحظه همش میزنم تا کاملاً به خورد هم برن. بعد، یه چکه سرکه قرمز اضافه میکنم، انگار که قراره یه لایهی دیگه از طعم رو به غذا اضافه کنم.
دو قاشق دیگه روغن زیتون هم میریزم و اجازه میدم ۵ دقیقهی دیگه بجوشه. توی این لحظه، حس میکنم که غذا دیگه کامل شده، آماده برای سرو، آماده برای اینکه یه طعم جدید رو تجربه کنم.
۵. سرو کردن؛ لحظهی لذت بردن از یه غذای ساده و اصیل
سالاد رو توی ظرف سرو میریزم و چند دقیقه صبر میکنم تا کمی خنک بشه. حالا وقتشه که روی اون رو با چند تکه تخممرغ آبپز یا کمی تن ماهی تزئین کنم. ترکیب رنگی که توی ظرف میبینم، دقیقاً همون چیزیه که انتظار داشتم؛ گرم، دلنشین و دعوتکننده.
یه لقمه برمیدارم، میذارمش توی دهنم و همون لحظه چشمام رو میبندم. یه طعم آشنا و در عین حال جدید. یه جورایی انگار که توی یه روستای اسپانیایی نشستم، بعد از یه روز شلوغ و پرکار، یه لقمه از این سالاد گرم رو میخورم و از لحظهی سادهای که دارم، لذت میبرم.
طرز تهیه ۵ صبحانه خارجی با تخم مرغ
تجربهای جدید از همون مواد همیشگی
بعد از خوردن این سالاد گرم و خوشمزه، به این فکر کردم که اگه مثل همیشه تخممرغ رو توی گوجه میپختم و فلفل دلمهای رو خام کنارش میذاشتم، باز هم همون املت همیشگی رو میخوردم.
اما امروز، با کمی حوصله، همون مواد ساده رو یه جور دیگه کنار هم گذاشتم و یه تجربهی جدید خلق کردم.
فرقش چی بود؟
احساسم. حس اینکه برای خودم وقت گذاشتم، برای خودم یه چیز جدید ساختم، یه طعم تازه رو تجربه کردم و یه لحظهی معمولی رو تبدیل به یه اتفاق خاص کردم.
احساس پوچ بودن چرا به وجود می آید؟ ۳ راه حل برای حذف آن
چرا فکر میکنیم برای خودمون وقت نداریم؟
این روزا خیلی از دوستام رو میبینم که مدام میگن:
ما برای خودمون وقت نداریم، زیر بار مسئولیتهای زیاد مثل بچهداری، خونهداری، کار بیرون و هزار تا چیز دیگه گیر افتادیم.
منم قبلاً همین حس رو داشتم، انگار که زندگی فقط یه لیست بلند از کارای تمومنشدنیه.
چی تغییر کرد؟
اما حالا، همهچیز عوض شده، بدون اینکه چیزی واقعاً تغییر کرده باشه. فقط یاد گرفتم چطور از همین لحظههایی که در اختیارمه، یه اتفاق جدید بسازم.
۳ تکنیک ساده برای تضمین سلامت روان و زندگی آرام
دیگه دنبال وقت اضافه نمیگردم
حالا دیگه دنبال وقت اضافه برای خودم نمیگردم.
فقط وقتی یه کار سادهی روزمره رو انجام میدم، سعی میکنم اون لحظه رو ببینم، حس کنم، ازش لذت ببرم.
و حدس بزنید این روزا حالم چطوره؟
آرام.
نه چون شرایط زندگیم تغییر کرده، نه چون کارام کم شده، بلکه چون دیگه اون آدم عجول و مضطرب گذشته نیستم.
همین!